شمارهٔ ۳۰۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ساقیا خیز کز محول حال
روز عشرت نهاد روبه زوال
روزه خواهد حجاب ما گشتن
از شراب حرام و نقل حلال
چون رسد دور من عنایت کن
آنچنان کاسه های مالامال
که رساند ز سلخ شعبانم
مست طافح به غره شوال
مستی حال من شود که برد
ذکر ماضی و فکر استقبال
مطربا عود خوشنوا طفلیست
جا دهش در کنار چون اطفال
تا درآید به ناله طفل آسا
گوش او را به دست لطف بمال
ناله او مرا به کشور جان
برد از تنگنای حس و خیال
در هوای فضای فقر و فنا
طایر همتم زند پر و بال
به مقامی رسم که چون جامی
قدسیان از نشیمن اقبال
در من آورده روی خود گویند
مرحبا تعال تعال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتهای زندگی و شرابخواری است و به تذکر گذر زمان و زوال روزهای خوش میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که او را مست کند و حجاب روزههایش را از بین ببرد. او از مطرب میخواهد که نواهای خوشی بنوازد تا یادآور شادیهای کودکیاش باشد و از زندگی مادی و فانی رهایی یابد. در نهایت، شاعر به جایگاهی از ارادت و نزدیکی به قدسیان اشاره میکند و دعا میکند که او را به این مقام رهنمون شوند.