نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا تا کی جگرخون داری ای دل

سرشکم را جگرگون داری ای دل

شدی همدم درون دیده با اشک

همانا عزم بیرون داری ای دل

مرا سرگشته داری گرد عالم

تو هم آیین گردون داری ای دل

به لیلی زلف ماهی میل کردی

قدم در راه مجنون داری ای دل

زاسرار محبت شد جهان پر

چه گوهرهای مکنون داری ای دل

به افسون رام کردی صد پری را

به زیر لب چه افسون داری ای دل

ز چند و چون گذشت اندوه جامی

ز حال او خبر چون داری ای دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس درد و رنج عاشقانه می‌پردازد. شاعر از دل می‌خواهد تا دیگر او را عذاب ندهد و از غم‌ها و اشک‌هایش سخن می‌گوید. او به بلاتکلیفی خود اشاره می‌کند و می‌پرسد که دل چه رازهایی دارد. همچنین به عشق و زیبایی‌هایی که در عالم وجود دارد، اشاره می‌کند و از قدرت افسونگری اشاره می‌کند که دل در اختیار دارد. در نهایت، شاعر به جستجوی حال و احوال محبوب خود می‌پردازد و از دل می‌خواهد که او را از این اندوه نجات دهد.