نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم

با طره تو شرح گرفتاریی کنم

دل را که از کدورت ایام بی صفاست

از نور طلعت تو صفا کاریی کنم

دارم هوای قد تو بر یاد قد توست

گر سرو را به باغ هواداریی کنم

تا دیده ام که پرسش بیمار می کنی

هر دم ز تو بهانه بیماریی کنم

ارزد هزار نافه چین تار زلف تو

آن دستگاه کو که خریداریی کنم

دشوار باشد از تو مرا صبر یک نفس

هر چند صبر بر همه دشواریی کنم

من جامیم به نادره گفتن مثل دمی

شو مستمع که نادره گفتاریی کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و عواطف عمیق خود اشاره می‌کند. او از درد و زاری در مقابل محبوب سخن می‌گوید و می‌خواهد با زیبایی چهره معشوق، دل خود را از کدورت‌ها پاک کند. شاعر هوای قد و قامت معشوق را دارد و به بیان کمال و زیبایی او می‌پردازد. همچنین، او از سختی و دشواری صبر بر عشق بیان می‌کند و از این که هر لحظه به یاد محبوبش بیمار می‌شود، حرف می‌زند. در نهایت، شاعر به شنوندگان خود دعوت می‌کند تا به زیبایی‌های کلامش گوش فرا دهند.