شمارهٔ ۳۱۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
من آن نیم که پی حفظ اعتقاد عوام
کشم عنان ارادت ز نقل باده و جام
درآی ساقی و در ساغر بلورین ریز
شراب لعل علی رغم کالانعام
ازان شراب که چون از خودت خلاص دهد
نه اسم و رسم گذارد تو را نه ننگ ونه نام
ازان شراب که چون جرعه ای ز ساغر او
رسد به خاک دمد روح در رمیم عظام
ازان شراب که چون مطلقت کند برهی
زقید بندگی آفریده اوهام
ز وهم روی بگردان که در شریعت عشق
یکیست عابد اوهام و عابد اصنام
به سراین سخن آن زنده پی برد جامی
که هم ز کفر مبرا بود هم از اسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان یک تجربه عمیق و معنوی از نوشیدن شراب و تأثیر آن بر روح انسان میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که شرابی وجود دارد که رهاییبخش است و بر ذهن و روح تاثیر میگذارد، به طوری که انسان را از قید و بندهای مذهبی و وهمی آزاد میکند. او بر این باور است که عبادت واقعی باید فراتر از آداب و رسوم ظاهری باشد و به معنای واقعی عشق و حقیقت نزدیکتر شود. در پایان، شاعر به فردی اشاره میکند که نمیتوان او را به سادگی در کفر یا ایمان دانست، زیرا او فراتر از این تقسیمات است.