نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را

به خود درمانده ایم از ما زمانی وارهان ما را

نمی خواهیم کافتد چشم ما بر ما خوشا وقتی

که سازی در حجاب غیب خویش از ما نهان ما را

میان ما و تو نبود حجابی جز وجود ما

بیا یکدم کمر بگشای و بردار از میان ما را

جمال خود نما تا نیست گردیم از وجود خود

که هست این نیستی تخم بقای جاودان ما را

چنان از شوق تو مستیم و در عشق تو مستحرق

که نی پروای جان مانده ست و نی فکر جهان ما را

نشان دولت سرمد به نام ما کجا آید

نکرده از نشانها پاک عشق بی نشان مارا

نه در کون است منزل عشق را نی در مکان جامی

رهی بنما برون از عرصه کون و مکان ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که باده‌ای گرانبها به او دهد، زیرا او و دوستانش از ناامیدی رنج می‌برند. آن‌ها آرزو دارند که روزی برگزیده شوند و از دنیای مادی رها شوند. شاعر بر این باور است که تنها با نمایان شدن زیبایی و حقیقت عشق می‌توانند به درک عمیق‌تری از هستی برسند و از خودخواهی کنار بگذارند. او به عشق و شوقی اشاره می‌کند که آن‌قدر عمیق است که دیگر نگرانی از جان و دنیایشان ندارند. در نهایت، شاعر از ساقی می‌خواهد که راهی برای رسیدن به عشق و حقیقتی فراتر از دنیای مادی نشان دهد.