شمارهٔ ۳۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرود مجلس درد است آه و ناله ما
حباب خون جگر لاله گون پیاله ما
به بزم وصل چو شمعیم با تو چرب زبان
به روغن است فتاده ز تو نواله ما
به باغ چند تماشای سرو و لاله کنیم
قد تو سرو بس و عارض تو لاله ما
فسرده بر رخ ما اشکهاست از دم سرد
مباد آفت برگ گل تو ژاله ما
به گرد کعبه چه گردیم چون نشد ز ازل
بجز حوالی دیر مغان حواله ما
کهن قباله رندیست دلق ما که زدند
ز داغ جرعه بتان مهر بر قباله ما
به پیش نظم تو جامی ز نثر خود خجلیم
ز نوک کلک تو یک حرف و صد رساله ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و احساسات عمیق عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از غم و اندوه خود در عشق سخن میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. او خود را در محفل عشق مانند شمعی میبیند که به شعلهور بودن کلام محبوب امید دارد. شاعر از زیباییهای طبیعت، مانند سرو و لاله، بهره میبرد تا قد و جمال محبوبش را توصیف کند. همچنین، او به حسرتها و اشکهایش به خاطر جدایی و ناکامی در عشق اشاره میکند و در نهایت از ناتوانی خود در برابر هنر و بیان محبوب صحبت میکند.