شمارهٔ ۳۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما
می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش
زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما
پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم
کوتاه شد المنة لله سفرما
سیل مژه از کوی تو خون دل ما شست
آنجا نپسندید که ماند اثر ما
دامن همه پر داغ بود خرقه ما را
زان خون که چکیده ست ز داغ جگر ما
زاشک و رخ ما در ره خود پای کشی باز
پیش تو کم از خاک بود سیم و زر ما
ریزیم به پای تو در نظم چو جامی
آویزه گوش تو نشاید گهر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی عشق و ارادت شاعر به محبوبش را بیان میکند. شاعر از خاک کفش محبوبش تجلیل میکند و آن را به عنوان کحل چشمانش میداند. او از احساسات عمیقش در مواجهه با محبوب سخن میگوید و هرگونه رنج و غم ناشی از دوری را توصیف میکند. شاعر به سفر خود به کعبه اشاره میکند و میگوید که در این سفر، عشق و ارادت به محبوبش در اولویت قرار دارد. او همچنین از اثر داغ دل و اشکهایش یاد میکند و در نهایت، تقدیم کردن خود به پای محبوب را به عنوان نشانهای از عشق راستین میبیند.