شمارهٔ ۳۱۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بی تو دارم ز جدا مردن بیم
روی بنما که کنم جان تسلیم
شد دو نیم از تو دل خسته چرا
از من خسته دلی بر یک نیم
دارم ای اختر فرخنده ز تو
رخ پر از جدول خون چون تقویم
گر به دوران تو بودی یاقوت
خط ز لعل تو گرفتی تعلیم
می شود گرد میانت حلقه
کمرت تنگتر از حلقه میم
کی رسد پیش تو غمنامه ما
قاصد ار مرغ شود پیک نسیم
جامی از ریگ حرم بار سفر
بست و بر خاک درت گشت مقیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق فقدان و عشق است. شاعر از ترس جدایی و احساس ناراحتی درونی خود میگوید و از معشوق میخواهد که خود را نشان دهد تا جانش را تقدیم کند. او از درد دلش و فشار ناشی از جدایی صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه عشقش به معشوق، زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق اشاره میکند و به تاثیر او بر احساساتش میپردازد. در نهایت، او به این فکر میکند که چطور میتوان به معشوق رسید و عشقش را ابراز کند.