نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم

به پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم

چنان ز مهر تو پر شد دلم که می تابد

هلال نور زهر استخوان پهلویم

ز میل ابروی تو دست داشتم چه کنم

نمی رسد به کمان تو زور بازویم

شبی که بی تو به زانو نهاده روگریم

به یک دو دم گذرد سیل خون ز زانویم

برآستان تو می ایستم به قصد نماز

سجود خاک درت را بهانه می جویم

به سان نقطه منم درمیانه بی سر و پای

گرفته دایره عشق تو ز هر سویم

ز جام عشق غزالی چو جامیم شده مست

نه بر عبث غزل عاشقانه می گویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و شگفت‌انگیز شاعر به معشوق است. شاعر از احساس خجالت و شرمندگی خود در برابر معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که عشق او دلش را پر کرده و از شدت عشق توانایی رسیدن به معشوق را ندارد. او در تنهایی شب‌ها به یاد معشوق اشک می‌ریزد و به درگاه او سجده می‌کند. شاعر خود را مانند نقطه‌ای در دایره عشق می‌بیند و از حالت مستی ناشی از عشق صحبت می‌کند. در نهایت، او تأکید می‌کند که غزل‌های عاشقانه‌اش بی‌فایده نیستند زیرا از عمق دل و عشق واقعی سرچشمه می‌گیرند.