شمارهٔ ۳۱۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ایستاده به سر از آه دمادم دودم
من همانا شده از آه الف ممدودم
همچو دودم ز خود ای شمع چه می سازی دور
گرنه پیشت ز سیه کاری خود مردودم
برمن دلشده هر رنج که بود از من بود
ترک خود کردم و از رنج جهان آسودم
چهره سودن به کف پای تو ترک ادب است
اینقدر بس که به خاک کف پایت سودم
باده عشرتم از خون جگر صاف نشد
گرچه عمری ز مژه خون جگر پالودم
من ز دید تو چه لافم که تو پاک آینه ای
هرچه در چشم من آمد که تویی من بودم
چند گویی که مکن سجده خوبان جامی
پیش هر کس که برم سجده تویی مسجودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عارفانه و دلدادگی شاعر میپردازد. شاعر خود را در حالتی از ناز و درد توصیف میکند، که به خاطر عشق به معشوقش، تمام رنجها و مشکلات را متقبل شده است. او به وضوح نشان میدهد که وجودش تحت تاثیر معشوق قرار دارد و از خود بیخود شده است. شاعر به نوعی تسلیم عشق میشود و به دوری از معشوقش اشاره میکند، اما در عین حال میفهمد که همهی تجربیاتش در پیوند با معشوقش معنا پیدا میکند. سجده بر معشوق و پاکی او نیز از دیگر مضامین این شعر است که نشاندهنده عشق و ارادت عمیق شاعر به محبوبش است.