نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نوجوان که دل به کمند تو بسته‌ام

رحمی نما که پیر و ضعیف و شکسته‌ام

چل سال در مجاهده عمرم چو صرف شد

پنداشتم ز مهر بتان بازرسته‌ام

بر باد داده حاصل چل‌ساله این زمان

با داغ تو به گوشه محنت نشسته‌ام

با آنکه از قدوم تو در تنگنای هجر

بر روی خویشتن در امید بسته‌ام

آواز پای و بانگ دری چون شنیده‌ام

بی‌خویشتن به بوی تو از جای جسته‌ام

گشته هلالی از سر هر ناخن پدید

از شوق ابروان تو چون سینه خسته‌ام

گفتی که چیست حال تو جامی به کنج غم

پیوند با تو کرده و از خود گسسته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق و دردهایش را به یک نوجوان ابراز می‌کند. او می‌گوید که عشق این نوجوان او را به شدت مجذوب کرده و در عین حال او را به درد و رنج کشانده است. شاعر با اشاره به سال‌ها مجاهدت و تلاش خود، از شکست و ناشادابی‌اش در پیوند با این عشق سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که تمام دستاوردهایش به خاطر عشق این نوجوان در معرض نابودی قرار گرفته و هر چه از زندگی‌اش کشیده، به تنگناهای هجرانش ختم شده است. همچنین، او به شوق و حسرت ناشی از این عشق اشاره کرده و در نهایت به حال غم‌زده و پریشان خود اشاره می‌کند که به دلیل این ارتباط، از خود گسسته است.