نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم

چو ذره رقص کنان محو آفتاب شوم

ز رخ نقاب برافکن خدای را زان پیش

که زیر خاک ز هجر تو در نقاب شوم

به زنگ جامه تو کس مباد چند ز دور

به دیدن تو بهر دیگری خراب شوم

لب تو هست به رخشنده لعل چون نگرم

به کف زلال چرا تشنه در سراب شوم

چو خیمه گر نکنی سایه بر سرم این بس

که طوقدار تو از حلقه طناب شوم

ز خواب مرگ شود جان عاشق اسوده

بیا که در قدمت سر نهم به خواب شوم

به گریه گفته جامی چو خوانم از غم تو

کنار و جیب پر از گوهر خوشاب شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و اشتیاق عمیق یک عاشق می‌پردازد. شاعر آرزو می‌کند که هرگاه چهره معشوق را ببیند، در هیجان و اضطراب غرق شود و همچون ذره‌ای در زیر نور خورشید برقصید. او از معشوق می‌خواهد که نقاب خود را بردارد تا درد جدایی را کمتر احساس کند. شاعر به وابستگی خود به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دیدن او برای دیگران بی‌معنی است. او همچنین به زیبایی لب‌های معشوق و خواست خود برای سیراب شدن از عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به امید وصال معشوق و خواب آرام در کنارش می‌اندیشد و غم خود را از دوری او در اشک می‌ریزد.