شمارهٔ ۳۳۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار ما یار دگر کرد چه تدبیر کنیم
قصه مشکل خود پیش که تقریر کنیم
دوست دشمن بود آن سنگدل و دشمن دوست
حد ما نیست که این قاعده تغییر کنیم
کاغذ و کلک چو پیچد سر از قصه ما
بر رخ زرد به خون مژه تحریر کنیم
پیر ما گفت بتان مظهر حسن ازلند
ما نظر در رخ شان از نفس پیر کنیم
سر وحدت طلبد خواجه و ما حیرانیم
که ازین نکته نازک به چه تعبیرکنیم
بحر گوییم پدید آمده در صورت موج
زین زیادت نتوانیم که تصویر کنیم
جامی ابنای جهان در گله اند از ما خیز
تا ازین مرحله پر گله شبگیر کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دردها و مشکلات انسانی است که در روابط با دیگران به وجود میآید. شاعر از تضادها و پیچیدگیهای دوستی و دشمنی سخن میگوید و تأکید میکند که نمیتوان این قواعد را به سادگی تغییر داد. او به بیان حسرت و ناامیدی در مواجهه با این چالشها میپردازد و از پیر Wisdom یاد میکند که زیبایی را در اشکال مختلف میبیند. در نهایت، او از جمعیت میخواهد که از مشکلات خود آگاه شوند و برای بهتر شدن اوضاع تلاش کنند.