شمارهٔ ۳۴۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در ره تو ز دیده پا کردم
خاک پایت به دیده جا کردم
بستم از هر چه بود چشم امید
پس به روی تو دیده وا کردم
سینه را از خیال غمزه تو
هدف ناوک بلا کردم
هر نمازی که روی در قبله
دور از ابروی تو ادا کردم
چون تو برداشتی ز رخ پرده
پیش ابروی تو قضا کردم
دوش در ترک عشق با جامی
تا دم صبح ماجرا کردم
گفت برخیز کز محالات است
ترک کاری که عمرها کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که برای رسیدن به معشوق همه چیز را فدای او کرده و به عشق او چشمدوخته است. او از هر چیز دیگری چشمپوشی کرده و فقط به او دل بسته است. شاعر به گناه و مشکلات عشق اشاره میکند و میگوید که حتی عباداتش را نیز با یاد معشوق انجام داده است. همچنین، از تجربهای در عشق و نوشیدن شراب در شب میگوید که باعث شده تا مشکلاتش را فراموش کند. در نهایت، به حالت ناامیدی و احساسات عمیقش اشاره میکند که از عشقش برمیخیزد چون ادامه دادن این وضعیت را غیرممکن میبیند.