نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برخیز تا به عزم تماشا برون رویم

از تنگنای شهر به صحرا برون رویم

زین دام پای گیر و کمند گلوفشار

چون سرکش آهوان به تک پا برون رویم

هرجا که هست جا همه تنگی و تیرگیست

جایی که جا نبود ازانجا برون رویم

چون قدسیان ز فر تجرد کنیم پر

پران ز طاق طارم مینا برون رویم

در سنگلاخ حرص شود پی سمند عزم

ره کرده بر نشیمن عنقا برون رویم

باشد که از کدورت هستی رهیم باز

بر کف گرفته جام مصفا برون رویم

ما را درین سلوک چو ما نیست مانعی

جامی ضرورت است که بی ما برون رویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به خروج از محدودیت‌ها و ورود به آزادی و زیبایی‌های طبیعت است. شاعر از تنگی‌های شهری و فشارهای زندگی رنج می‌برد و به دنبال فضایی آزادتر و دل‌انگیزتر است. او می‌خواهد همچون آهوان آزاد در دشت‌ها بگردد و از کدورت‌های دنیا رهایی یابد. در نهایت، او تأکید می‌کند که برای این سفر به سلوک و شفافیت نیازمند جامی است که نماد پاکی و بیداری است.