نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

یار نی روی به گلشن چه کنم

جلوه سوری و سوسن چه کنم

منظر دیده روشن رخ اوست

بی رخش دیده روشن چه کنم

شب چو درنایدم آن ماه ز در

پرتو ماه ز روزن چه کنم

چاک دل دوخته نی ز اشک و مژه

این همه رشته و سوزن چه کنم

گفتم آمد به لبم جان ز غمت

گفت عاشق تو شدی من چه کنم

گفتم از هجر به تیغم برهان

گفت خون تو به گردن چه کنم

فن من عاشقی امد جامی

صرف اوقات به هر فن چه کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به غم و درد عشق می‌پردازد. شاعر از نبود یار و زیبایی‌های او سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که در غیاب محبوبش، چگونه می‌تواند به زندگی ادامه دهد و به افکار و اشک‌های خود اشاره می‌کند. شاعر به ناامیدی و درماندگی خود در برابر عشق اشاره کرده و از طرفی به عشق و پذیرفتن عذاب ناشی از آن نیز پرداخته است. در نهایت، او در مورد عشق و زمان و روش‌های مختلف مقابله با غم و فقدان صحبت می‌کند.