شمارهٔ ۳۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
به مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم
نه تن دان این که می بینی پی قوت سگان تو
کشیده در درون پوست مشتی استخوان دارم
ز تو نبود تهی یک لحظه بیرون و درون من
همیشه یاد تو در جان و نامت بر زبان دارم
مکن تهمت که راز عشق من با این و آن گفتی
که از خود نیز اگر دستم دهد آن را نهان دارم
یکی را نقد امروز و یکی را نسیه فردا
ز سودایت من مفلس نه این دارم نه آن دارم
بود کاندر پس ناموس مانی مهربان گردی
به هرکس گفته ام هرجا که یاری مهربان دارم
جهانی طعنه زن کان مه نخواهد یار جامی شد
اگر تو یار من باشی چه پروای جهان دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و اندوه شاعر نسبت به یار خود است. شاعر به شدت از جدایی رنج میبرد و خود را بیجان میداند. او تأکید میکند که حتی در ظاهری که میبینیم، تنها یک جسم خالی از استخوان است و روحش همیشه در یاد معشوق است. شاعر از تهمتها و اتهاماتی که درباره عشقش میشود، دفاع کرده و میگوید راز عشقش را با کسی در میان نگذاشته است. او احساس میکند که در عشقش بینوا و بیپول است و هیچ چیز ندارد. همچنین به حمایت و محبت دیگران اشاره میکند و در نهایت میگوید که اگر یار او باشد، از هیچ چیز در جهان نمیترسد.