شمارهٔ ۳۴۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
از در صومعه آن به که قدم بازکشیم
خرقه ها در نظر شاهد طناز کشیم
چند ناخوش منشان بر سر ما ناز کنند
نازنینی به کف آریم و زو ناز کشیم
سرکه کردیم بسی پیش ریا کیشان پست
در ته پای یکی سرو سرافراز کشیم
هر چه مخزون نهانخانه صدق است و نیاز
در ره مغبچه خانه براندازکشیم
عشق بازیم به زیبا صنمی پاک سرشت
به که بازیچه این چرخ دغاباز کشیم
مطربی گر ندهد دست سوی باغ رویم
باده بر نغمه مرغان نواساز کشیم
هست قحط می و شاهد به خراسان جامی
خیز تا رخت به محروسه شیراز کشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حالت و احساسات شاعر نسبت به عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از صومعه فاصله میگیرد و به زیباییهای عشق و جوانی توجه میکند. او افسوس میخورد که برخی افراد بیاحساس بر زندگی او ناز میکنند و این در حالی است که او میخواهد با عشق و زیباییهای واقعی زندگیاش را بگذراند. او تأکید میکند که در جستجوی حقیقت و نیازهای درونی خود است و نمیخواهد در دام ریاکاری بیفتد. در نهایت، شاعر به دعوت از دیگران میپردازد تا به شیراز بروند و از زیباییهای زندگی لذت ببرند، در حالی که میگوید در حال حاضر فرصتهای مناسبی برای شادی و عشق بسیار کم شده است.