شمارهٔ ۳۴۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دی تجربة المداد کردم
وصف خط تو سواد کردم
شاگرد شدم خط لبت را
نسخ خط اوستاد کردم
هر نقطه که بر ورق نهدم
از خال و رخ تو یاد کردم
هر دال و الف که نقش بستم
زلف و قدت اعتقاد کردم
خط تو چو کرد رستن اغاز
اغاز« و ان یکاد» کردم
زلف تو شبم به آخر آورد
بر روی تو بامداد کردم
تا از غم خود رهم چو جامی
خود را به غم تو شاد کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تلاش و کوشش خود برای نوشتن و وصف زیباییهای محبوبش سخن میگوید. او با تلاش برای یادگیری خط و نوشتن، هر نقطه و حرفی که بر کاغذ مینویسد را به یاد معشوقش میگذارد. او زیباییهای محبوبش را در نوشتههایش به تصویر میکشد و احساسات عمیق خود را به او تقدیم میکند. همچنین، شاعر به تأثیر عشق بر زندگیاش اشاره کرده و از غم خود با یاد محبوبش آرامش مییابد. در کل، این اثر به بیان زیبایی و عمق عشق میپردازد.