شمارهٔ ۳۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم
که پیش ابروی تو سجده آرزونکنم
چو گویمت که مکن وعده وصال دروغ
به یک دروغ دلم شاد کن بگو نکنم
چو باز کردن خوی از تو مشکل است آن به
که با فراق تو سازم به وصل خو نکنم
فتاد چاک به جیب حیات من ای وای
اگر به رشته وصل توآش رفو نکنم
چنان خوشم به قد و عارض و خطت که به باغ
به سرو و لاله نبینم بنفشه بو نکنم
سخن به وصف میانت رقم نیارم زد
اگر قلم چو مصور ز تار مو نکنم
ز بس که درد و غم آرد فسانه جامی
به هر کجا که تویی شرح حال او نکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق خود میپردازد. شاعر اعلام میکند که بدون حضور معشوق، به هیچ مسجد و محرابی نمیرود و فقط برای او سجده میکند. او از معشوق میخواهد که وعدههای دروغ ندهد و حتی به یک دروغ ساده نیز دلش شاد خواهد شد. شاعر بیان میکند که جدایی از معشوق برایش مشکل است و ترجیح میدهد به جای وصال با این جدایی بسازد. او با توصیف زیبایی معشوق، میگوید که هیچ زیبایی دیگری را نمیبیند و حتی نمیتواند به وصف او بپردازد. شاعر به شدت تحت تأثیر عواطف و دردهای ناشی از عشق قرار دارد و نشان میدهد که همه این احساسات را در هر جا متوجه معشوق میکند.