شمارهٔ ۳۵۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم
خیالش را نشانم پیش و با او راز دل گویم
ز سر تا پا همه جان و دل آمد آن پری پیکر
معاذالله که همچون دیگرانش زآب و گل گویم
نشان قصد من نبود جز آن ترک جفاپیشه
گر از خوبان چین یا شوخ چشمان چگل گویم
شوم بی باده مست از شیوه ترکانه چشمانش
در آن مستی چو بینم قامتش را معتدل گویم
کند دعوی که هستی بنده ام وان خط مشکین را
چو بینم بر عذار او بر این دعوی سجل گویم
سخن را جسته جسته گویم از محراب با عابد
ولیکن چون درافتد زان دو ابرو متصل گویم
به روی سرخ کم کن وصف جامی لاله و گل را
که من پیش رخش این سرخرویان را خجل گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از علاقه و محبت عمیق خود به محبوبش سخن میگوید و از رازهایی که نمیخواهد با دیگران در میان بگذارد، ابراز نگرانی میکند. او زیبایی و خاص بودن معشوقش را به طرز ویژهای توصیف میکند و اعتراف میکند که در حضور او، همه چیز را فراموش میکند و مست عشقش میشود. شاعر همچنین بیان میکند که زیبایی محبوبش فراتر از زیباییهای معمولی است و این احساسات عمیق او را به سخن گفتن وادار میکند، هر چند که نمیتواند تمام احساساتش را به راحتی بیان کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که در کنار محبوبش، زیباییهای دیگر را کماهمیت میبیند.