شمارهٔ ۳۵۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
تا کی از گریه پا به گل باشم
خرقه رنگین ز خون دل باشم
تا تورا لعبت چگل گفتند
روبه بتخانه چگل باشم
تا به خونم خطت سجل بسته ست
کشته حکم آن سجل باشم
اعتدال قد تو تا دیدم
بنده سرو معتدل باشم
رنجه گشتی به قتل من ای وای
گر نه از لطف تو بحل باشم
تا به کویت رسیده ام خواهم
باشم آنجا و متصل باشم
جامیم نکته گوی شهر ولی
از لبت در سخن خجل باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهای درونی خود سخن میگوید. او بیان میکند که تا کی باید در غم و گریه باشد و از علیتی به نام "خرقه رنگین" (که نماد رنج و عذاب است) رنج بکشد. او از محبت و زیبایی معشوقش سخن میگوید و اینکه چگونه به خاطر او و عشقش، در دلش یک دنیا احساسات متضاد وجود دارد. شاعر در انتها به آرزوها و خواستههای خود اشاره میکند، که دوست دارد در کنار معشوقش باشد و به دنبال حقیقت و عشق حقیقی است، حتی اگر این عشق باعث خجالتش شود. در مجموع، شعر نمایانگر تعارضات و پیچیدگیهای عشق و احساس است.