شمارهٔ ۳۵۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون خرامان قدت ای سرو دلارا بنگرم
صد سرت بینم به راه افتاده هر جا بنگرم
سوختم از شوق سرچند از حیا پیش افکنی
سربه بالا کن که سیر آن روی زیبا بنگرم
تا نه صد تن صف کشند از عاشقان مگشا نقاب
من کیم تا روی تو خواهم که تنها بنگرم
رفتی و گفتی که فردا دیدنم معلوم نیست
وانگر بهر خدا تا بخش فردا بنگرم
چون تو پیش آیی شوم حیران میان مرگ و زیست
کت بدین شکل کشنده ننگرم یا بنگرم
از هجوم ساجدان هرگز نشد فرصت مرا
تا به خاک ره نشانی زان کف پا بنگرم
چون دل جامی نبینم هیچ دل شیدای تو
گرچه حال یک به یک دلهای شیدا بنگرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و از حیرت و شوق خود در برابر او میگوید. او میخواهد هرجا که نظر میکند، فقط زیبایی معشوق را ببیند و به عشق او دلبستگی عمیقی دارد. شاعر با احساساتی چون شوق و حسرت، خواستههایی را مطرح میکند و از او میخواهد که برای یک بار هم که شده بدون حجاب و پوشش جلوهگری کند. همچنین، او به ناامیدی از آینده و دوری معشوق اشاره کرده و تأکید میکند که اگر از زیبایی معشوقش بیخبر بماند، هیچ دل شیدایی نخواهد داشت. در نهایت، او به غم و حسرت ناامیدی از عدم دیدار اشاره میکند.