شمارهٔ ۳۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کشته خنجر عشق است دل زنده ما
غرق جمعیت او وقت پراکنده ما
بخیه بر وصله پیوند کسان کم زده ایم
دست تجرید بود بخیه کش ژنده ما
گر بخندیم مکن عیب که چون غنچه بود
پرده پوش دل آغشته به خون خنده ما
نقش تقویم ازل زایچه طالع ماست
عطف دامان ابد دولت پاینده ما
چیست درگوش وی از ماه نو این حلقه زر
گر نه دولت عشق است فلک بنده ما
هست جوینده چو یابنده ندانیم چراست
درد نایاب نصیب دل جوینده ما
جامی آفاق پر است از رقم عشق و هنوز
هست ازین حرف خجل کلک سرافکنده ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمون عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر احساس میکند که عشق میتواند زندگی را به چالش بکشد و این چالشها و دردها باعث شکلگیری هویت و تجربیات انسان میشود. او به جمعیت و تنهایی در میان آنها اشاره میکند و از پیوندهای انسانی یاد میکند که گاهی به سختی و ناکامی منجر میشوند. شاعر همچنین به زیبایی و لطافت عشق اشاره دارد و اینکه گاهی باید در روبرو شدن با مشکلات، خنده و شادابی را حفظ کرد. او در نهایت به این نکته میرسد که عشق امری همیشگی و ارزشمند است، و هرچند ممکن است درد داشته باشد، اما همچنان جویندگان عشق، درد و لذت را تجربه میکنند.