نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم

پیش سنان خار غم از گل سپر کنیم

چون غنچه لب به خنده گشاییم در چمن

خونهای بسته ته به ته از دل بدر کنیم

حاضر کنیم لاله و نرگس به بزم خویش

زان ساغر عقیق وز این جام زر کنیم

چندان خوریم می که چو نرگس به پای گل

فردای حشر مست سر از خاک برکنیم

شاهد چه حاجت است چنین کز درخت گل

گلچهره ای بپاست به هر سو نظر کنیم

جامی بیا و دفتر خود باز کن چو گل

تا گفت و گوی مجلسیان مختصر کنیم

بگرفت طبع باده پرستان ز نقل خشک

از دفتر تو نقل غزلهای تر کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به شادی و سرور در بین گل‌ها و طبیعت است. شاعر به جمع شدن در یک باغ و فراموش کردن غم و غصه‌ها اشاره می‌کند. او از لذت نوشیدن می و استفاده از گل‌ها در بزم و جشن صحبت می‌کند و به زیبایی و طبیعت توجه دارد. در نهایت، شاعر از وجود گلچهره‌ها در بین ما سخن می‌گوید و از نوشیدن باده و برگزاری مجالس شاد می‌گوید تا خاطرات خوشی را رقم بزنند.