نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم

جان سپارم به سگانت تن تنها بروم

می شوم باز پشیمان که نه مقدور من است

که به جایی که تو باشی من ازانجا بروم

گرگشایند در روضه رضوان حاشا

که ازین در به تمنای تماشا بروم

طوطیم بی سخنت زین قفس تنگ بجان

بگشا لب که به شکر تو شکرخا بروم

با تو بیماری خود را چه دهم شرح که هست

هر دو پیش تو یکی گر بزیم یا بروم

عشق من با تو قدیمیست نیم چون دگران

کایم امروز به کوی تو و فردا بروم

چند گویی که برو جامی ازین دربگشا

عقده زلف ز پای دل من تا بروم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و شیدایی خود را نسبت به معشوقش بیان می‌کند. او می‌گوید که چگونه آماده است جانش را فدای سگ‌های معشوق کند. شاعر احساس می‌کند که نمی‌تواند از جایی که معشوق است دور شود و اگرچه ممکن است پشیمان شود، اما باز هم دلش می‌خواهد به نزد معشوق برود. او همچنین به احساس تنگی و محدودیتی اشاره می‌کند که بی‌سخنی معشوق برای او ایجاد کرده است. شاعر از عشق دیرینه‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که این عشق او را وادار می‌کند که هر روز به کوی معشوق برود. در نهایت، از معشوق می‌خواهد که زلفش را باز کند تا او بتواند از این تنگنا رها شود و به معشوق نزدیک‌تر گردد.