نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای روشن از فروغ رخت خانه دلم

نقد غم تو گنج به ویرانه دلم

از غم مرا چه بیم چو هست از حریم وصل

صد روزن امید به غمخانه دلم

پیش از اساس گنبد فیروزه سپهر

عشقت کشید رخت به کاشانه دلم

مشعل فروز بزم خسان است روی تو

زین آتش است سوخته پروانه دلم

فردا که نم رسد به گلم ز ابر نوبهار

روید گیاه مهر تو از دانه دلم

هر دم ز شوق لعل توام دیده ساغریست

پر کرده از ترشح پیمانه دلم

اجزای نظم و نثر که جامی نوشته است

جزوی حکایتیست ز افسانه دلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف و احساسات شاعر نسبت به معشوقش می‌پردازد. شاعر با بیان اینکه روشنایی معشوقش قلب او را پر کرده، از غم و اشتیاقش سخن می‌گوید. او به ارتباط عمیق بین عشق و غم اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق معشوقش جلوه‌ای از روشنایی و شادابی است. همچنین، شاعر از امید به وصال و رویش عشق در دلش سخن می‌گوید و حس شوق و اشتیاقش نسبت به معشوق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که هر چه در نظم و نثر نوشته است، تنها بخشی از داستان عاشقانه‌اش است.