شمارهٔ ۳۷۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا کی باشد آن یارا که چشم از یار بربندم
به قول پند گویان دیده از دیدار بربندم
برفت از دست من سررشته تسبیح کو تاری
ز زلف تار تار یار تا زنار بربندم
نیارم شرح غمهای دل از پهلو برون دادن
اگر پهلوی هم صد نی چو موسیقار بربندم
چو دستم کوته است از دامن آن گل چه حاصل زان
اگر صددسته گل بر یادش از گلزار بربندم
ز هجران سینه ام بشکافت کو پیکانی از تیرش
کزان مرهم شکاف سینه افگار بربندم
نفس برنایدم بی ناله زار از درون هرگز
بمیرم گر دهان از ناله های زار بربندم
مرا شد نکته باریک از خیال آن میان جامی
مغنی کو که بر عود سخن این تار بربندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به غم و اندوهی عمیق از جدایی از یار میپردازد. او به نوعی از زندگی بدون معشوق و دوری از او شکایت میکند و بیان میکند که چگونه نمیتواند از یاد یارش غافل شود. برای او، هر گونه تلاش برای فراموشی یا بیان غمهایش بیفایده است، زیرا پیوند قویای با محبوبش دارد. او به زیبایی یار و تأثیرات عمیق او بر دل و جانش اشاره میکند و در نهایت، شوق به موسیقی و هنر را نیز به عنوان وسیلهای برای ابراز احساساتش مطرح میکند. این شعر نشاندهنده شدت عشق و دلتنگی شاعر است که نمیتواند از یاد محبوبش دل بکند.