نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان

به شکر خنده گشاید گره از رشته جان

دل همی جست نشانی زمیان تو ولی

جز کمر زان طلبش هیچ نیامد به میان

بهره از میم که ماند به دهانت لب راست

سر برآورده به لب لیسی ازانست زبان

چون زنی غمزه در ابرو مفکن چین که دریغ

تیر چون رفت دگر باز نیاید به کمان

ز استخوانهای سفید است سرکوی توپر

پیش تیر تو ز عشاق همین ماند نشان

نیست از کوی توام دور سر مهر و سپهر

بی سفال سگ تو سیرم ازین کاسه و خوان

پرتو لعل لبت از دل جامی پیداست

باده در شیشه صافی نتوان داشت نهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق پرداخته و تصاویری از احساسات عمیق عاشق را به تصویر می‌کشد. شاعر به لب‌های معشوق اشاره می‌کند که می‌تواند زندگی را در جان عاشق زنده کند. دل عاشق به دنبال نشانه‌ای از معشوق است، اما تنها کمر او را می‌یابد. استفاده از تصاویر خیال‌انگیز مانند میم و باده نشان‌دهنده‌ی توصیف زیبایی معشوق و شور و شوق عاشقانه است. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و وابستگی‌های عاطفی اشاره می‌کند و می‌گوید که دوری از معشوق برای او غیرممکن است. در این اشعار، احساسات و تمایلات عمیق عاشق به زیبایی و عشق تجلی یافته است.