نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

عنایتی نکند یار نازنین با من

خوش است با همه خونین دلان همین با من

گشاده روست به هر کس به سان گل لیکن

گره چو غنچه فکنده ست در جبین با من

چو آفتاب نگنجد درین سراچه کجا

شود به کلبه تاریک همنشین با من

بدو تقرب من اینقدر بس است که هست

به زیر نه فلک و روی یک زمین با من

مرا تبسم آن لب بکشت طالع بین

که داد خاصیت زهر انگبین با من

ز شمع و مشعله باشد فراغتم شب هجر

بس اینکه همنفس است آه آتشین با من

مگو که تنگ بود راه عاشقی جامی

جریده می روم اینک نه دل نه دین با من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس تنهایی و دلتنگی‌اش را به تصویر می‌کشد. او به یار نازنینش می‌گوید که با دیگران خوش و خرم است، اما او را نادیده می‌گیرد. شاعر به زیبایی‌های یار اشاره می‌کند و می‌گوید که رغم لبخند او، در دلش غم و درد دارد. او به تاریکی و دشواری عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در تنهایی‌اش تنها صدای آتش و آتشین او را همدمی می‌کند. در نهایت، بکاربردن بی‌توجهی یار را به راه عاشقی و رنجی که متحمل می‌شود مرتبط می‌سازد.