نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

دارند جمع ما را خوبان مو پریشان

خوش باد وقت ایشان چون وقت ما از ایشان

جمعیت دل آید از زلفشان به معنی

گرچه ز روی صورت باشد بسی پریشان

نی دل دریغ دارم زیشان نه جان شیرین

دل می دهم بدیشان جان می کنم فدیشان

بر دشمنان چو مرهم با دوستان چو نیشند

نیشیست سخت ازین غم بر ریش سینه زیشان

ما را ز عشق ایشان دانی که چیست حاصل

آزادگی ز یاران بیگانگی ز خویشان

باشد ز گریه شب هر صبح خانه ما

از پیش آستان خون بگرفته تا به پیشان

دانی کدام قومند اهل وصول جامی

در عشق سخت کوشان در زهد سست کیشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان احساسی عمیق نسبت به عشق و دوستان می‌پردازد. شاعر از زیبایی و تاثیر زلف خوبان و محبت آنان صحبت می‌کند و بیان می‌کند که دلش نه تنها از عشق‌شان دریغ نمی‌کند، بلکه جانش را نیز فدای آن‌ها می‌کند. در مقابل دشمنان، دوستان را مانند مرهمی می‌داند و از رنجی که این عشق به او می‌دهد، سخن می‌گوید. شاعر با اشاره به تضاد عشق و بیگانگی، نشان می‌دهد که عشق واقعی باعث آزادگی و رهایی از افسردگی‌های زندگی می‌شود. در نهایت به تلاش و کوششی که برای رسیدن به حقیقت عشق وجود دارد، اشاره می‌کند و به تفاوت زاهدان سست ایمان و عاشقان واقعی می‌پردازد.