نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

درین راهم گشادی نیست چندان

که منزل دور و زادی نیست چندان

ز هر سو رهزنانند ایستاده

مجال ایستادی نیست چندان

شب اندوه هجران دیدگان را

امید بامدادی نیست چندان

بکن با نامردان هرچه خواهی

که اینان را مرادی نیست چندان

به تیغ افتراق از جان بریدیم

چو با مات اتحادی نیست چندان

به زهد خویش مغرور است زاهد

به عشقش اعتقادی نیست چندان

صلاح کار جز معشوق و می نیست

درین دعوی فسادی نیست هجران

به تیغ عشق جامی کشته شو زود

که بر عمر اعتقادی نیست چندان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و هجران می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در این راه عشق، گشایشی وجود ندارد و موانع زیادی پیش روی اوست. او با ناامیدی از وجود افرادی که نمی‌توانند او را در این سفر همراهی کنند، سخن می‌گوید و به تضاد عشق و زهد اشاره می‌کند. شاعر اعتراف می‌کند که تنها در عشق و عشق‌بازی می‌توان امیدی پیدا کرد و از جامعه و زاهدان فاصله می‌گیرد. در نهایت، او از خواننده می‌خواهد که در عشق شجاع باشد و به سرعت اقدام کند، زیرا عمر کوتاه است و اعتباری به آن نیست.