شمارهٔ ۳۹۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون من
یکی چون لاله با داغ توبیرون و درون من
ستون خانه آهم سوخت بگذر ای لب شیرین
تماشا کردن فرهاد را بر بیستون من
نمی خواهم ز باده سرخرویی تا شد از لعلت
حساب سیل اشک سرخ جام لاله گون من
فراهم کی شود کارم ز عقل و صبر و دین زینسان
که سنگ انداخت در هنگامه ایشان جنون من
شدی طالع ز اوج حسن و از خود بی خودم کردی
بدین دولت نشد جز حسن طالع رهنمون من
چنان بگداختم بی تو که گر از سرکشم خرقه
توان راز درون را یک به یک خواند از برون من
چه حاصل گر فسون دوستی شد شعر من جامی
چو هرگز در پریرویان نمیگیرد فسون من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و احساسات عاشقانه اشاره دارد. شاعر به معشوق خود، که او را به گل رنگین تشبیه کرده، میگوید که عشق او مانند داغی در دل و جان اوست. او از رنج و درد ناشی از دوری از معشوق مینالد و به تلخیهای عشق اشاره میکند، و میخواهد بگوید که هیچ ذوق و لذتی جز حضور معشوق در زندگیاش وجود ندارد. او در نهایت به این نتیجه میرسد که همه این احساسات و شعرهای عاشقانهاش، بیفایدهاند اگر معشوق در کنار او نباشد.