شمارهٔ ۴۰۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چین در جبین فکنده گذشتی به سوی من
زنجیر کرده ای در رحمت به روی من
از زخم ناخنم تن لاغر شد استخوان
باز آکه شد سفید ز هجر تو موی من
بود آرزوی خاطر من خط بر آن عذار
گردون برآب زد رقم آرزوی من
روزی که چرخ ز آب و گل من سبو کند
خواهد شکست سنگ جفایت سبوی من
هرگز نیافتم به تو ره گرچه در رهت
صد بار سوده شد قدم جست و جوی من
خو کرده ام به هر چه ز خوی تو می رسد
خوی تو هست جور وبر آن صبر خوی من
جامی شکست کلک کتابت چو ختم شد
بر وصف نو خطی ورق گفت و گوی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی درد و فراق شاعر از معشوقش صحبت میکند. شاعر به طور استعاری به زنجیر شدن در رحمت معشوق و زخمهای ناشی از دوری اشاره میکند. او از تغییرات در خود و موهایش به خاطر فراق میگوید و آرزوهایش را برای دیدن معشوق بیان میکند. درد و رنجش به حدی است که به شکست در زندگیاش میانجامد و با وجود تلاشهای بسیار، نتوانسته به محبوبش برسد. همچنین، این شاعر به آرامش در مواجهه با درد و تلخیهای ناشی از عشق اشاره دارد. در نهایت، به شکست کتابش به عنوان نمادی از پایان عشقش اشاره میکند.