نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من

بود کز یمن اقبالت قبول افتد نماز من

نخواهم چاره از کس گرچه صد بیچارگی دارم

چوتو بیچاره ام خواهی که گردد چاره ساز من

همی رفت از جهان محمود غزنین زیر لب گویان

که گر من مردم از غم جاودان بادا ایاز من

نمی گویم ز زلفت قصه جز شبها نهان با خود

ز خط دلکشت بر روی روز افتاد راز من

نباشد در درازی عمر کس چون عمر من زینسان

که هر تاری ز زلفت هست یک عمر دراز من

می آلوده پلاس میکده کردم لباس خود

همین بس بر کتف دراعه دولت طراز من

بود کلک من از بحر حقیقت مستمد جامی

منه گو معترض انگشت بر حرف مجاز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درخواست شاعر از خداوند است که به نیازهای او توجه کند و نماز او را بپذیرد. شاعر احساس بیچارگی می‌کند و تنها به خداوند امید دارد. او اشاره می‌کند که حتی در مصائب و غم‌ها نیز عشق و محبت به خدا را فراموش نکرده و رازهای دلش را فقط با خود نگه می‌دارد. شاعر به طول عمرش اشاره می‌کند و می‌گوید که عمرش به اندازه‌ی غم‌هایش طولانی است. در نهایت، او با اشاره به میکده و باده، بیان می‌کند که روحش از حقیقت عطرآگین است و نمی‌خواهد کسی به او ایراد بگیرد.