نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا کی از جان خود جدا بودن

به ازین بودن است نابودن

یارو دادن به بیوفایی خط

من و سربر خط وفا بودن

کرده ام در صف سگانش جای

طاقتم نیست هیچ جا بودن

لب ز دشنام من نمی بندد

جرم من چیست در دعا بودن

شاهد و می نصیب دست رساست

نارساییست پارسا بودن

عشق با عافیت نیاید راست

عاشقی چیست مبتلا بودن

یار بیگانه پرور و جامی

نسزد با وی آشنا بودن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عاشقانه و تنهایی شاعر است. او از جدایی و بی‌وفایی رنج می‌برد و تمایل دارد که به عشق و وفا نزدیک‌تر شود. شاعر از موانع و دشواری‌های عشق سخن می‌گوید و بر این باور است که عشق واقعی بدون رنج و بلاتکلیفی امکان‌پذیر نیست. او از درد ناشی از ناتوانی در حفظ ارتباط با معشوق و حقیقت وجود خود در بین سگان وفادار می‌نالد و به یک زندگی عاشقانه با درد و غم اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که عشق و دوستی واقعی نباید با بیگانگی همراه باشد.