نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهان

زهی شوخی که تیر اندازی و سازی کمان پنهان

تو مست خواب و من نظاره گر دزدیده در رویت

چو آن دزدی که گل چیند به باغ از باغبان پنهان

میان مردمان رسوا شدم از اشک خویش آری

نماند راز عاشق با دو چشم خون فشان پنهان

تنم از گریه غرق آب و دل پر شعله آتش

که دیده ست آب را زینگونه آتش در میان پنهان

به عشقت پیش دشمن داستان گشتم چه خوش بودی

اگر ماندی میان دوستان این داستان پنهان

چو گویم غنچه باغ لطافت آن دهان خواهم

نباشد این معما بر ضمیر نکته دان پنهان

نه خاک جامی است این بلکه در زیر زمین کرده

سگ کویت برای طعمه مشتی استخوان پنهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زنی صحبت می‌کند که دلش با زیبایی‌اش دچار زخم شده و ابروانش رازهایی را پنهان می‌کنند. او به شوخی و بازی‌های عشق اشاره می‌کند و از دور نظاره‌گر معشوق است. شاعر به درد و رنج عاشقانه‌اش اشاره می‌کند، به طوری‌که اشک‌هایش او را در میان مردم رسوا کرده و راز عاشقی‌اش دیگر پنهان نیست. احساس عمیق عشق و آتش درونی‌اش را توصیف می‌کند و همچنین یادآور می‌شود که عشقش را حتی در برابر دشمنان بزرگ می‌دارد. در پایان، شاعر به یک معما اشاره می‌کند که ممکن است برای دیگران قابل فهم نباشد و به نمادگرایی و عمق احساسات در عشق می‌پردازد.