شمارهٔ ۴۰۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ز لعل لب تو خون دل من
هیچ دل خون مباد چون دل من
آتشم در درون فکندی و هست
اخگری زآتش درون دل من
سوخت از سوز دل تنم ای کاش
رود از تن چو جان برون دل من
خط سبزت فسون سحر دمید
رفت در خط ازان فسون دل من
همچو صیدی اسیر قید شده ست
در سر زلف تو زبون دل من
جنبش طره تو دیده ز باد
گشته بی صبر و بی سکون دل من
جامی آمد جنون عشق فنون
هست در عشق ذوفنون دل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از احساس عمیق عاشقانه و درد دل شاعر است. او از شکنندگی و التهاب دل خود به خاطر عشق سخن میگوید و به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوقش قرار دارد. از آتش عشق و سوختن درونش صحبت میکند و به اسیری خود در قید زلف معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از جنون عشق و تاثیر آن بر دل خود میگوید. این اشعار نیز نشاندهندهی پیچیدگی و زیباییهای عشق و احساسات مرتبط با آن است.