شمارهٔ ۴۰۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن
به روی گل گل از می مجلس ما را گلستان کن
نباشد مفلسان شب نشین را دسترس شمعی
سوی ویرانه ما آی و کار ماه تابان کن
به سختی می رود جان از تنم نادیده دیدارت
رخت بنمای و جان دادن بر این دلخسته آسان کن
دل من نامه درد است و عنوان چهره پرخون
اگر مضمون نمی خوانی نظر در نقش عنوان کن
ز خون کس به دستت رنگ و تیغت زنگ نپسندم
رقیبان را به شغل کشتن عشاق فرمان کن
هلاک جان ما خواهی کمان ابروانت را
ز مژگان تیر ساز و تیر را از غمزه پیکان کن
خراسان معدن عشق است و خوبی جامیا دل نه
به داغ عشق خوبان یا برو ترک خراسان کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به نوشیدن شراب و لذت از زیبایی عشق. شاعر از ساقی خواسته است که با میگلابی که دارد، مجلس را گلستان کند و شبنشینان را روشن کند. او به سختی از دوری معشوق رنج میبرد و به دنبال دیدن چهرهاش است. قلب شاعر پر از درد و گناه است و او از معشوق میخواهد که در دردش همدلی کند. شاعر همچنین به معشوق گوشزد میکند که نباید با دیگران بر سر عشق و زندگی رقابت کند و از زیبایی ابرو و مژگانش به عنوان سلاح استفاده کند. در نهایت، او اشاره میکند که عشق در خراسان ریشه دارد و از معشوق میخواهد که دل را با داغ عشق خوبان پر کند.