شمارهٔ ۴۰۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو
«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»
کمترک گوش کنند اهل هوا ز اهل صفا
آیت «کم ترکوا» وز همه شان کمترک او
تکیه بر عفو بود این همه گستاخی وی
آه اگر منتقمش وانگذارد به عفو
ای شده همچو کدو جمله شکم کفچه مکن
بهر پر کردن آن دست طمع سوی به سو
تا شود بزمگه شاه سراپرده عشق
خانه خویش بپرداز ازین کفچ و کدو
دست فکرت چه زنی دفع قضا رادر سر
مصلحت نیست که با سنگ کند جنگ سبو
تا نیابی به سر رشته وحدت جامی
دلق صد پاره کثرت نتوان کرد رفو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف حال انسانهایی میپردازد که در دنیا گرفتار شدند و به دنبال رهایی و فرج هستند. او بیان میکند که افراد باید به درستی بهرهبرداری از قرآن و دین بپردازند و از دنیای مادی دوری کنند. اشاره به این دارد که بسیاری از مردم نسبت به حقایق مذهبی بیتوجه هستند و تنها به دنبال لذتهای دنیوی خود هستند. شاعر میگوید که تنها تکیه بر عفو و رحمت خداوند میتواند انسانها را از مشکلات نجات دهد. او به نوعی به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی اشاره میکند و نیاز به توجه به مسائلی چون عشق و وحدت را یادآوری میکند. در نهایت، وی به این نتیجه میرسد که برای به دست آوردن معانی عمیق مذهبی و روحانی، باید از تعصبات و تفرقهها فاصله گرفت و به سوی حقیقت و محبت خداوند گام برداشت.