شمارهٔ ۴۱۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خورشید و ماه را چه برابر کنم به تو
بنشین دمی که دیده منور کنم به تو
مشکین شمامه ایست زنخدان تو ز خط
پیش آی تا مشام معطر کنم به تو
بنگر میان خویش چه حاجت که من به موی
تشبیه ضعف این تن لاغر کنم به تو
با هیچ آفریده تو را نیست نسبتی
ترسم کزین عقیده دیگر کنم به تو
رویت بهشت و لعل تو کوثر بود چرا
ذکر بهشت و چشمه کوثر کنم به تو
چون می روی ز دیده به صورت مجال ده
کآیینه خیال مصور کنم به تو
تقریب ذکر جامی و تحریر حال اوست
چون وصف عاشقان سخنور کنم به تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی ویژگیهای محبوب خود میپردازد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را به محبوبش شبیه کند. او از خورشید و ماه به عنوان نمادهای زیبایی یاد میکند، اما میگوید که اینها در برابر محبوبش هیچاند. او از لطافت و عطر محبوب سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند احساساتش را نسبت به او وصف کند. شاعر همچنین به بهشت و زیباییهای آن اشاره میکند و میگوید که چهره محبوبش خود بهشتی است. در نهایت، او ابراز میدارد که وصیت عاشقان را تنها در وصف محبوبش میبیند.