شمارهٔ ۴۰۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو
که جز به قبله روی تو نیست ما را رو
تو خود بگوی ز روی تو روی چون تابیم
چنین که پرتو روی تو تافت از هر سو
نشان ز قرب تو داده ست عندلیب به باغ
وگر نه فاخته را چیست نعره کوکو
چرا دگر پس زانو نشینم از غم هجر
چنین که با تو شدم همنشین و همزانو
سوال کرد فضولی که چونی ای مجنون
ز یار خویش جدا گفت این سخن کم گو
مرا ز درد جدایی چه غم که با لیلی
چنان شدم که ندانم که این منم یا او
مدار امید شفا گفتی از لبم جامی
حبیبی انت طبیبی فکیف لا ارجو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با نگاهی عاشقانه و دردناک به موضوع عشق و جدایی پرداخته است. او به زیبایی و نور چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که برای او راهی جز انتظار و آروزی وصال نیست. شاعر از احساسات عمیق خود در غم جدایی و عشق بیپایان صحبت میکند و به نوعی میگوید که در کنارش بودن، او را دچار تغییر و تحول کرده است. در نهایت، او به تعبیر عشق پزشکی میپردازد و بیان میکند که اگر معشوق او طبیب است، چرا امید به شفا ندارد.