شمارهٔ ۴۱۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو
عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو
روزه داران همه در آرزوی ماه نوند
ای خوش آن کس که به مهر کهن توست گرو
عمرها در پی وصل تو به سر پوییدیم
عمر بگذشت و به جایی نرسید این تک و دو
خاطر عاشق صادق ز غرضها پاک است
در حق او سخن اهل غرض را مشنو
آمدی بعد شبی کز پس سالی بروم
به خدا بر تو که دیر آمده ای زود مرو
پرتوی گر فتد از ماه رخت در شب تار
همه آفاق شود روشن ازان یک پرتو
مرد رسوا شود از عشق بتان می گویند
جامی و عشق بتان هرچه شود گو می شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و نورانیت ماه نو سخن میگوید و به شادی و امید عید اشاره میکند. او به آرزوی روزهداران برای دیدن ماه جدید پرداخته و تاکید دارد که عمر در پی وصال محبوب گذشته، اما به نتیجه نرسیده است. شاعر عشق صادق را خالص و دور از غرضها میداند و از معشوق میخواهد که هرچه زودتر نرود. در پایان، اشاره به این دارد که عشق و زیبایی میتوانند تاریکیها را روشن کنند و برای عاشق، عشق به معشوق باارزش است، حتی اگر چالشها و رسواییهایی را به همراه داشته باشد.