شمارهٔ ۴۱۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن تندخو که آمد خون ریختن فن او
گر خون من نریزد خونم به گردن او
هر دم چرا نهد رو دامن به پشت پایش
چاک است جیب جانم از رشک دامن او
طاق رواق عیشم گردد چو گاه گاهی
بینم نشان به راهی از نعل توسن او
گر زان دو رخ گشاید برقع درون خانه
عکس مه و خور افتد بیرون ز روزن او
شبها چو دور ازان رخ بینم به ماه ترسم
کز برق آهم افتد آتش به خرمن او
هرچند تن چو مویی از درد توست عاشق
بی درد تو مبادا یک موی بر تن او
جامی تو را نبیند جز چشم روشن خود
بادا هزار رحمت بر چشم روشن او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف عاشقانه و عشق شدید شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر از احساساتی چون اشتیاق، حسادت و درد ناشی از دوری سخن میگوید. او به قدرت معشوق در جذب و تأثیرگذاری بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که حتی درد و رنجی که از عشق میکشد، برایش قابل تحمل است. شاعر عشق را به عنوان یک نیروی قوی و محوری در زندگیاش توصیف میکند و دعا میکند که چشم روشن معشوق همواره بر او رحمت ببارد.