شمارهٔ ۴۱۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو
روز بر کج کلهان کرده سیه کاکل تو
برسر موکب خورشید جبینان تو شهی
هندوی چتر گشا بر سر شه کاکل تو
رفت بر باد هوا رشته جمعیت ما
می ندارد سر این رشته نگه کاکل تو
دل به فکر ذقن توست دریغا که نشد
دستگیر دل افتاده به چه کاکل تو
تا سوی خویش کشد دل ز همه روی زمین
رسن آویخته از طارم مه کاکل تو
سرنتابند هنوز از ره تو مسکینان
باهمه سر که فکنده ست به ره کاکل تو
چون رهد جامی ازینسان که شود دام رهش
گه خط سبز تو گه زلف تو گه کاکل تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت موهای معشوق اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی او مانند خورشید در برابر دیگران میدرخشد. او همچنین به تأثیر این زیبایی بر دل و روح خود میپردازد و نشان میدهد که محبت به این زیبایی میتواند دلها را به سمت آن معشوق جذاب جذب کند. شعر جلوهای از اشتیاق و دلباختگی را به تصویر میکشد و از حسرت و دشواریهای عشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر نسبت به تأثیر این زیبایی بر زندگی و احساسات خود تأمل میکند و از جذبه و جاذبهای که این موهای زیبا دارند، یاد میکند.