شمارهٔ ۴۲۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ببین پیاله هزاران به روی دشت ز لاله
به روی دشت قدم نه به روی دست پیاله
حواله بود به وقت گلم که رخ بنمایی
اگر چه گل نکشی پرده با خدات حواله
به بزم عشق تو مستغنیم ز ساقی و مطرب
میم ترشح دیده ست و نی ترنم ناله
چو سفله قدر نداند چه امتحان چه کرامت
چو سگ شناخت ندارد چه استخوان چه نواله
چه باک صاحب دل را ز گفت و گوی فسرده
چه بیم جام فلک را ز سنگ ریزی ژاله
رموز عشق به کلک و ورق چگونه نویسم
که قاصر است ز هر حرف آن هزار رساله
به عشق بهره جامی ز دوستان گرامی
ملامت همه روزه ست و طعنه همه ساله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و شکوه طبیعت و عشق اشاره میکند. او میگوید که بستر دشت پر از لالهها است و به جای دست پیاله، باید به روی دشت قدم بزنیم. در لحظههای عاشقانه، نیازی به ساقی و موسیقی نداریم و عشق خود به ما مستی میبخشد. او همچنین به بیاعتنایی برخی افراد به زیباییها و ارزشها اشاره میکند و اینکه برخی نمیتوانند معانی عمیق عشق را درک کنند. در نهایت، شاعر بیان میکند که نمیتواند تمامی رموز عشق را با کلمات توضیح دهد و این عشق، همواره باعث ملامت و طعنه از سوی دیگران است.