شمارهٔ ۴۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله
کنون افتد به جان خون دلم پرکاله پرکاله
چه خیزد بی تو از گشت چمن چون ساقی دورم
دهد در بزم گل خون جگر از ساغر لاله
به هر باغی که سوزم بی تو از ژاله چه باک آنجا
که چون باران گدازد زآه گرمم در هوا ژاله
چو جان جا در دلم داری هم آنجا گوش کن جانا
که من از ضعف نتوانم که از دل برکشم ناله
لبت را نسیم جانی وام دادم تا پس از مردن
بیا جانا که از هجران رسید آن وام را حاله
حوالت کن به من چون در مزاجت گرمی آرد می
که داغ تب به جانم به که بر لبهات تبخاله
به خوبان روی کن جامی که درس عشق به داند
جوان چارده ساله ز پیر چارصد ساله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد هجران میپردازد. شاعر از عشق و دلتنگی خود میگوید و به چشمان معشوق اشاره دارد که مانند باران، اشکهایش ریخته و او را به حالت غمانگیزی دچار کرده است. او به دوری و تنهاییاش در باغی میپردازد که بیمعشوقش دیگر زیبایی ندارد. شاعر از جان و دلش سخن میگوید و میخواهد تا معشوق به او گوش دهد و از احوالش باخبر شود. او به یاد معشوق افتاده و میخواهد که این عشق و دلتنگی را به او بگوید. در نهایت، شاعر به تفاوت عشق در سنین مختلف اشاره کرده و میگوید که عشق واقعی فراتر از سن و سال است.