نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بی لعل تو دل درون سینه

خون است چو می در آبگینه

غمهای تو برد صبرم از دل

تاراج سپاه شد خزینه

مرغ دل من ز روی و خالت

از خرمن ماه چید چینه

سر زد ز دلم گیاه مهرت

آن را مدرو به داس کینه

شو ساقی دیگران که امروز

من بیخودم از شراب دینه

جامی که بود سواد کلکش

بر شاهد نظم عنبرینه

هر چند بود سفینه در بحر

شعرش بحریست در سفینه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و درد و رنج ناشی از جدایی می‌پردازد. در آغاز، شاعر از دل شکسته‌اش و احساسات عمیقش نسبت به معشوق سخن می‌گوید و از غم‌ها و اضطراب‌هایی که او را درون سینه‌اش می‌کشد، صحبت می‌کند. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند که مانند ماهی در آسمان است و یادآور آن می‌شود که عشقش مثل گیاهی در دل او رشد کرده است. همچنین به حسی از بی‌خودی و مستی ناشی از عشق و شراب اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به قدرت شعر و هنر اشاره می‌کند و آن را همچون دریا و سفینه‌ای می‌داند که وجودش را غنی و پربار می‌سازد.