نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غزال من که لبش رو به سبزی آورده

به سبزه زار ختن مشکبو گیا خورده

چه گویم از خط سبزش که گرد چشمه نوش

بنفشه ایست به آب حیات پرورده

بود ز دور خطش فتنه هر سر مویی

چه فتنه ها که درین دور سر برآورده

زآفتاب درد پرده شب این عجب است

که بندد آب شب زلف آفتاب را پرده

سیاه شد لب شیرین او ز مشکین خط

کسی ندیده به شیرینیش سیه چرده

سیاهروزی صاحبدلان ز گردون نیست

خط عذار بتان روزشان سیه کرده

چه مرد دعوی عشق است جامی ار نکند

برآنچه می رسد از دوست صبر صد مرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری زیبا درباره عشق و زیبایی است. شاعر به غزالی اشاره می‌کند که لبانش به رنگ سبز درآمده و در طبیعتی دل‌انگیز زندگی می‌کند. او از زیبایی‌های آن غزال و خطوط سبز چهره‌اش که یادآور بنفشه‌ای در آب حیات است، می‌گوید. همچنین شاعر به فتنه‌ها و دشواری‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی نیازمند صبر و طاقت بسیار است. در نهایت، شاعر اهمیت زیبایی و عشق را تأکید می‌کند و بیان می‌کند که آدمی که عاشق واقعی است، باید با مشکلات عشق کنار بیاید.