شمارهٔ ۴۳۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو من بر رخ گل جعد سمن سای منه
گرد مه سلسله زلف شب آسای منه
بین گرفتاری اهل نظر از بهر خدای
دیده بر عکس رخ آینه آرای منه
با خیال لب میگون توام وقت خوش است
برکفم ساغر لعل طرب افزای منه
تا در افسانه وصلیم دم از هجر مزن
زهر در طعمه مرغان شکرخای منه
حسن خود بر دل هر بی خبری عرض مکن
عشق تو گنج نفیس است به هر جای منه
دلم افتاد به عشق تو ز خودرایی خویش
داغ بر من به گناه دل خودرای منه
ریخت جامی گهر نظم به پایت که مرو
قول بدگو مشنو بر سخنش پای منه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و اثرات عشق بر دل خود میپردازد. او از معشوق درخواست میکند که زیباییاش را به رخ نکند و از زینتهای ظاهری بپرهیزد. شاعر به مشاهده افراد نگران و عاشق میپردازد و به یادآوری میآورد که عشق او یک گنج با ارزش است. همچنین، او از درد و رنجی که به خاطر عشقش متحمل میشود میگوید و در نهایت، به حساسیت خود در بیان احساساتش تأکید دارد. این شعر ترکیبی است از عشق، زیبایی، و معضلات احساسی.